|
پیچ و مهره ای ها |
|
|
|
28 مهر 1387 ساعت 04:30 |
|
دسته ما معروف شده بود به دسته پیچ و مهره ای ها ! تنها آدم سالم و اوراقی نشده ، من بودم كه تازه كار بودم و بار دوم بود كه به جبهه آمده بودم. دیگران یك جای سالم در بدن نداشتند . یكی دست نداشت ، آن یكی پایش مصنوعی بود و سومی نصف روده هایش رفته بود و چهارمی با یك كلیه و نصف كبد به زندگانی ادامه می داد و ... |
|
ادامه مطلب...
|
|
آى كامك!پفك |
|
|
|
24 تیر 1387 ساعت 03:58 |
|
دشمن عقبه جبهه مهران را زده بود، سينه كش ارتفاعات را بمباران كرده بود، از هر طرف صداى آه و ناله بچه ها به گوش مى رسيد، دشت پر از شهيد و مجروح و مصدوم بود، بيچاره امدادگران نمى دانستند به حرف چه كسى گوش كنند، و سراغ كدام يكى بروند، چون همه ظاهراً يك وضع داشتند، تا معاينه نمى شدند و از نزديك به سراغشان نمى رفتى نمى توانستى يك نفر را بر ديگرى ترجيح بدهى، در همين زمان بالاى سر يكى از بچه هاى گردان رفتيم، كه وقتى سالم بود امان همه را بريده بود، محل زخم و جراحتش را باند پيچى كردم ديدم واقعاً دارد گريه مى كند، گفتم: تو كه طوريت نشده، بى خودى داد و فرياد راه انداخته بودى كه چى؟ با همان حال و وضعى كه داشت گفت: من هم چيزى نگفتم، فقط ياد بچگيم افتاده بودم كه سر كوچه و محل خوراكى مى فروختم، براى همين داشتم مى گفتم:«آ...ى! كامك، پفك كه شما آمديد». خنديدم و گفتم:«تو موقع مردن هم دست بردار نيستى.» |
|
برادر اشتهایم عینکی شده! |
|
|
|
12 تیر 1387 ساعت 07:29 |
|
بعضی از بچهها خیلی بیمیل غذا میخوردند كسی كه آنها را نمیشناخت فكر میكرد بیمار هستند، به قول معروف، خوردن را زیاد جدی نمیگرفتند و هر وقت كسی ازآنها میپرسید:«چرادرست غذا نمیخوری؟ میگفت : برادر اشتهایم عینكی شده» یعنی چیزی نمانده تا كور شود. |
|
دكور عوض كردن |
|
|
|
06 اسفند 1386 ساعت 07:47 |
|
تغيير صورت دادن، عوض شدن وضع ظاهر شخص بر اثر اصابت تير و تركش و جراحت وارده، ميگفتند: «دكور عوض كرده». |
|
طلايي شدن |
|
|
|
01 اسفند 1386 ساعت 06:01 |
|
اين عبارت به عنوان پسوند عضو مجروح شده بر اثر اصابت تير و تركش، استفاده ميشد. در اين تعبير، جنس تير و تركش به لحاظ ظاهري به طلا تشبيه شده و زينت پيدا ميكرد و از لحاظ معنوي زخم و جراحت در راه خدا به فال نيك گرفته ميشد. همچنين در برخي مواقع كه در دست يا پاي مجروح، قطعهاي پلاتين ميگذاشتند تا استخوانش جوش بخورد، به كنايه، اصطلاح «دست طلايي» يا «پاي طلايي» مورد استفاده قرار ميگرفت. |
|
اتاق خادمين |
|
|
|
13 بهمن 1386 ساعت 09:32 |
|
اتاق فرماندهان چادر و سنگرهاي فرماندهان. نسبت خادمين را كه فرماندهان بيش از هرچيز و هركس به خود ميپسنديدند از وقتي در جبهه رايج شد كه امام خميني (ره) فرماندهي كل قوا فرمودند: «به من خدمتگزار بگوييد بهتر است از اينكه رهبر بگوييد». منبع :كتاب اصطلاحات و تعبيرات جلد 2 صفحه ي 32 |
|
ترم آخر دانشگاه |
|
|
|
09 بهمن 1386 ساعت 07:18 |
|
نوبت آخري كه رزمندهاي به جبهه ميرفت و منتهي به شهادت او ميشد. به اين معني كه جبهه دانشگاه بود و رزمنده، دانشجويي كه طي سالهاي جنگ واحدهايي از دروس تقوا و جهاد را در ترمهاي تحصيلي آن گذرانده و نوبت آخري كه موفق به كسب مدرك شهادت شد، ترم آخر بود. منبع :كتاب اصطلاحات جلد 2 صفحه ي 66 |
|
مداحي با اعمال شاقه |
|
|
|
09 بهمن 1386 ساعت 07:17 |
|
بعضي از مداحها خيلي به صداي خودشان علاقه داشتند و وقتي شروع ميكردند به دم گرفتن، ديگر ول كن نبودند. بچهها هم كه آمادهي شوخي و سر به سر گذاشتن بودند، گاهي چراغ قوهشان را برميداشتند، و يكوقت ميديدي مداح زبان گرفته، با مشت به جان اطرافيانش افتاده و دنبال چراغ قوهاش ميگردد. |
|
ادامه مطلب...
|
|
صدام شوشتري |
|
|
|
02 بهمن 1386 ساعت 04:23 |
|
صدام اهل شوشتر! معمولاً هر شهري را كه نيروهاي رژيم بعث بمباران نميكردند يا تا آنوقت نزده بود مثل شهر شوشتر، بچهها به شوخي به رزمندگان اهالي آن شهر ميگفتند، صدام (فلان) شهري است كه آنجا را نميزند! |
|
ايستگاه كسي را گرفتن |
|
|
|
22 دی 1386 ساعت 09:43 |
|
وقتي كسي فرد مخاطب را روي وضعيت موردنظر خود نگه ميداشت، و به اصطلاح پشت جبههايها آن فرد را سر كار ميگذاشت، اين عبارت و عبارت «فركانسش را گرفتهاند» به كار برده ميشد، كه هر دو از اصطلاحات بچههاي مخابرات بود. همچنين وقتي دو نفر با هم گفتوگو ميكردند و شخص ثالثي به ناگاه وارد مباحثهي آنها ميشد، به شوخي رو به وي كرده ميگفتند: «ازفركانس ما بيا بيرون». |
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 بعد > پایان >>
|
| صفحه 1 - 15 از 119 |